رمضان در تقاطع گرانی و سوگ
امسال رمضان بیشتر از آنکه تکرار یک آیین باشد، یادآور احساسی است که دیگر مثل گذشته تجربه نمیشود؛ احساسی با چاشنی حسرت!
فرارو- ماه رمضان آمده و صدای ربنا به وقت اذان مغرب عشا از بلندگوی نزدیکترین مسجد شهر، رادیو، تلویزیون یا... به گوش میرسد؛ همزمان در نزدیکی یک قنادی عطر زولبیا و بامیه با این صدا عجین میشود؛ کیلویی چند؟
به گزارش فرارو، دو لحظه در میان روزهای یک سال شمسی هست که به محض فرارسیدنشان بسیاری از ایرانیان منقلب میشوند؛ یکی آن لحظهای است که توپ سال نو در میشود و یکی میخواند: «یا مقلب القلوب والابصار» و دیگری لحظهای است که شجریان میخواند: «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا». بنابراین این دو لحظه احساسی نوستالژیک به مردم میدهد؛ احساسی که این روزها مردم مدام دوست دارند به آن پرتاب شوند.
هماکنون ۵ روز است که از اولین ربنای سال ۱۴۰۴ گذشتهایم؛ اما بغض مردم در آن لحظه سوزناکی که شجریان برای ۱۰ ثانیه هجای ربنا را میکشد با سالهای گذشته متفاوت است. حتی زمزمه احتمالی «ربنا» زیر لب مردم با خواهش متفاوتی تکرار میشود.
این «پروردگار ما» که امسال صدایش میکنیم با پروردگار سالهای گذشته فرقی ندارد، اما سوز دل ما بسیار متفاوت است؛ سوزی که در روزهایی که ربنا هم شنیده نمیشد وجود داشت. اما چرا؟ چرا در سطح شهر به جز بسته بودن چند مغازه غذا فروشی، خبر دیگری از ماه رمضان نیست؟ شاید بتوان علت آن را در چند سطح بررسی کرد: از مشکلات اقتصادی گرفته تا سوگی که دست بردار از سر جامعه نیست.
روزهداری برای تمام سال
میگویند روزه عامل بازدارنده از گناه و سرکوبکننده نفس عصیانگر است. میگویند روزه یکى از برنامههاى مترقى دین اسلام در تزکیه نفس است. میگویند روزه شما را صبور میکند. علی، کارگری ۴۵ ساله با حقوق ۱۶ میلیون تومانی میگوید: «ما تمام سال روزهداری میکنیم. ما به اندازه تمام سال بر نفسمان غلبه میکنیم. حتی دختر ۵ سالهام یاد گرفته چطور چشمش را بر روی بستنیهای رنگی رنگی ۱۲۰ هزار تومانی ببندد.»
نگاه علی به شرایط موجود نگاهی است که مشکلات اقتصادی را مطرح و آن را به نفس روزهداری گره میزند. مشکلاتی که قرار نبود در ماه رمضان شدید شود.
چند روز پیش از ماه رمضان وزیر جهاد کشاورزی در پاسخ به سوال خبرنگاران که میخواستند بدانند آیا قیمت اقلام خوراکی افزایش خواهد یافت یا نه با استفهام انکاری پاسخ داد: «مگر در ماه مبارک رمضان قیمت کالاها تغییر میکند؟»
دبیر انجمن کشتارگاه و صنایع بسته بندی طیور میگوید: «با آغاز ماه مبارک رمضان انتظار میرود که قیمتها تا حدی افزایش یابد.» این نکته در کنار حرف سیدفرزاد طلاکش، دبیر فدراسیون طیور قرار میگیرد که گفته: «بعد از اصلاح نظام یارانه حداقل مصرف مرغ ۲۰ درصد کاهش یافته به طوری که در فروشگاههای زنجیرهای به رغم اعلام کالابرگ شاهد انباشتگی تخم مرغ و تقاضای پایین برای خرید مرغ هستیم.»
سپس هشدار اتحادیه مرغداران که افزایش قیمت نهادههای دامی را به افزایش قیمت مرغ گره میزند. نقطه بحرانی آنجاست که ماه رمضان با عید همراه شده؛ همان عیدی که هر سال پیش از آمدنش گرانیها را به مردم هدیه میکند.
اما بحث فقط مرغ نیست. نسبت به ماه رمضان سال گذشته برنج، حبوبات، خرما، پنیر، گوشت گوسفندی و حتی میوه در برخی موارد بیش از ۱۰۰ درصد افزایش قیمت را تجربه کردهاند در حالی که درآمد تکان نخورده. اگر به قیمتهای ماه گذشته اکتفا شود هم گزارش ماهانه مرکز آمار ایران نیز ادعای افزایش قیمت اقلام خوراکی به شکل ماه به ماه را تایید میکند: متوسط قیمت کالاها و خدمات مصرفی در دیماه ۷.۹ درصد بیشتر از ماه قبل بوده است.
جدای از اقلام خوراکی که جزو سبد کالاهای اساسی هستند نیز میتوان به خوراکیهایی که تبدیل به نماد ماه رمضان شدهاند نگاهی انداخت. مثلا زولبیا و بامیهای که کیلویی نیم میلیون تومان شده. در پی این قیمتگذاری رئیس اتحادیه صنف دارندگان قنادی، شیرینیفروشی و کافهقنادی تهران میگوید: «بر اساس آمار و بررسیهایی که در دو سه روز گذشته انجام دادهایم، نزدیک به ۵۰ درصد کاهش در میزان تولید و فروش نسبت به مدت مشابه سال گذشته مشاهده میشود.»
حلیم هم نمونه دیگری از خوراکیهایی است که در ماه رمضان جایگاه بیشتری در سفرههای خانوادهها پیدا میکرد. حالا قیمت هر کیلوگرم حلیم ساده بدون مخلفات بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزار تومان و با مخلفات بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار تومان قیمت گذاری شده؛ در حالی که سال گذشته قیمت هر کیلوگرم حلیم ساده بدون مخلفات ۲۲۰ هزار تومان و حلیم با مخلفات ۲۵۰ هزار تومان بوده.
این است که علی حس و حال ماه رمضان نسبت به سالهای گذشته را در خود نمییابد. این است که علی مجبور است به دختر ۵ سالهاش که عاشق زولبیا و بامیه است بگوید: «ماه رمضان هنوز شروع نشده، قنادیها بیاورند میخرم.»
نوستالژی رمضان در سایه سوگ
کاش مساله تنها وضعیت معیشتی بود؛ این روزها این ماه عزیز در خطر فراموشیست. ماه رمضان برای ایرانیان غیر از جنبه دینی با کیفیتی نوستالژیک همراه بوده است؛ نوستالژیای که هنوز در لایههای پنهان تجربه جمعی جریان دارد، اما به نظر میرسد از حالوهوای آشنای گذشته فاصله گرفته است. از سفرههای رنگارنگ افطار تا دورهمیهایی که هر روز به وقت اذان در خانه یکی از اقوام شکل میگرفت، همگی یادآور جهانی هستند که امروز بیش از پیش به بهشت گمشده شباهت دارد.
مرضیه، دختر ۲۵ ساله، در توصیف این تجربه میگوید: «وقتی صدای ربنای شجریان را میشنوم در خود به دنبال آن احساسی میگردم که سال گذشته داشتم، اما انگار آن را پیدا نمیکنم.» سارا، دوست همسن او نیز میگوید: «احساساتمان با حسرت گره خرده و مدام به دنبال نشانهای از آن میگردیم.» او از خاطره مادربزرگش یاد میکند که تا پیش از شیوع کرونا هر سال سفره افطاری پهن میکرد و حدود ۲۰۰ نفر را مهمان میساخت؛ آیینی که اکنون نه توان جسمی اجازه تکرارش را میدهد، نه شرایط اقتصادی و نه حالوهوای روحی.
با این حال، استمرار مناسک رمضان در تاریخ ایران همواره یکی از عوامل برانگیختن همین احساسات نوستالژیک بوده است. مرور گذشته نشان میدهد آیینهای استقبال از ماه روزه سابقهای دیرینه دارند؛ از جشن برغندان در روزهای پایانی شعبان که نوید ورود رمضان را میداد تا آیینهای محلی مانند گرگیعان در خوزستان که با رونق بازار شیرینیفروشی و گردهماییهای جمعی همراه بود. این تداوم آیینی، پیوستگی فرهنگی را از خلال صداها، مزهها و مناسک تکرارشونده حفظ کرده است.
با این حال، تجربه امسال در بستری متفاوت شکل گرفته است. جامعه ایران همچنان در سایه وقایع دیماه به سر میبرد و این وضعیت بر تجربه رمضان نیز اثر گذاشته است؛ روندی که به باور برخی تحلیلگران از سالهای گذشته آغاز شده بود.
قادر باستانی، استاد علوم ارتباطات، در تحلیلی نوشته است: «ما میخواستیم سیاستمان اخلاقی شود، اما انگار گونه دیگری شد. جوانانمان، بیمبالاتی برخی در سیاست را به پای دین گذاشتند و از آن گریزان شدند. تصدی امور اجرائی توسط روحانیان، باعث شد بروز مشکلات و کاستیها به حساب دین نوشته شود.»
محمدرضا ایمانی، رفتارشناس، نیز در گفتوگو با فرارو میگوید: «ماه رمضان برای همه ما خاطرهانگیز و شیرین است اما باز همچنان سرخوردگی را میبینیم. مثل یک ویروس این بیحالی و بیرمقی را به هم منتقل میکنیم. تا چه میزان بدن ما میتواند آن را هضم کند؟» او با تأکید بر اینکه جامعه در وضعیتی از سوگ فروخورده قرار دارد، معتقد است این وضعیت ریتم عادی زندگی و تجربه آیینها را دچار اختلال کرده است.
در چنین شرایطی، جامعهشناسان کارکرد نوستالژی را تلاشی برای حفظ پیوستگی روانی جامعه میدانند؛ سازوکاری که از طریق تکرار عناصر آشنا، حس تداوم را بازسازی میکند.
آیینهای جمعی در دورههای بیثباتی اجتماعی میتوانند به پناهگاه معنایی بدل شوند؛ لحظاتی که فرد با بازتولید صداها، مزهها و تصاویر آشنا میکوشد رابطهای پایدار با گذشته برقرار کند. اما در وضعیت کنونی، خودآگاه و ناخودآگاه جمعی در برابر این فرآیند مقاومت نشان میدهد. در نتیجه، شنیدن ربنا، بوی زولبیا و بامیه یا حتی نشستن پای سفرهای ساده، اگرچه همچنان حامل معناست، اما بیش از آنکه آرامشبخش باشد، در تقاطع حافظه و اندوه قرار میگیرد. از همین رو، احساسی که میتوانست همچون پادزهری برای زخمهای اجتماعی عمل کند، اکنون خود به نشانهای از تعویق در بازسازی ثبات روانی جامعه تبدیل شده است.